سلام به همه دوستان و سال جدید روتبریک می گم
اینم یه غزلواره : (البته ازش راضی نیستم )
پشت بیراهه ها چراغانی است
پشت مخروبه های دیروزی
غول های عبوس می خندند
پای کوبان برای پیروزی
توی صد حلقه ی نود نفری
رقص آتش هنوز هم بر پاست
شنبه سوری دوشنبه سوری تا...
چارشنبه است و باز می سوزی
*
هفت سنبل به نیت تحویل
می گذارم کنار صندلیت
تیک تاک و محول الاحوال
-سال ها پیش در چنین روزی-
*
روی آتش سپند می پاشم
غول ها هم هنوز می خندند
رد شدی گویی از مقابل من
با نگاه عمیق ومرموزی
شاید از پشت ساعت دیوار
خم شوی روی سفره ی عیدم
شادباشی و بعد... دیگر هیچ
زندگانی به سبک امروزی

تنها پیشنهادی که می تونم به همه بکنم اینه که :اول فکر کن بعد عمل کن
نه اینکه اول عمل کنی بعد فکر کنی حالا چه طور درستش کنی!
|
+| نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز در پنجشنبه سوم فروردین 1385 و ساعت 1:1 |