سلام سال جدید را با یک غزل (که خودم دوستش دارم ) آغاز می کنم
دروغ گفتم و قلبم که غرق واهمه شد
شبیه حس عجیبی دچار همهمه شد
نشد دوباره بخوانم چکامه هایم را
که خانه خانه ی تکرار و بغض و زمزمه شد
شبی که جرم من اقرار بندگی تو بود
شهاب چشم تو رقصید و من محاکمه شد
و ربنای قنوتم که داغ هرم تو بود
شبیه بهت مذاب دعای علقمه شد
به نام جذبه ی چشمان حیرت انگیزت
که از طلسم نگاهت دلم مجسمه شد
قسم به برق نگاهت که خواستم با من...
نصیب من نشد اما ستاره ی همه شد
نشد دوباره بخوانم چکامه هایم را
دروغ گفتم و قلبم دچار همهمه شد

آرزومند آرزوهای خوب شما...
خدایا رهایی از این طلسم...چه وقت؟
|
+| نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 19:9 |