این هم پست جدید: (کاری قدیمی در حد فسیل)
شاخ هایم را هرس کن
و شاخه هایم را
بگذار در بیاورم
سر از پوسته ی هر دانه ای
و اهمیت برایت نداشته باشد
خاک را به خیش می کشم یا به خویش
¤
بی حرف پیش
با حرفهای پس
می خواهم لالایی بخوانم
خوابت نمی گیرد
فرکانس احوال مرا
¤
پیش می روم که پس نیفتی
تااین کتاب خواب تعبیر شود
در خماریش
کابوس می گیری
ماهی های آشفته ی خیالاتم را
که در لجنزار
زار زار
مرده است
اشک هایشان...
ا
از اینکه ایجاز رعایت نشده بود شرمنده
چون لازم داشت...
|
+| نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:30 |