تبليغاتX
> چکامه >
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خداحافظ دربار

سلام

اینم  شعر(البته از نوع قدیمیش ) 

 

 

درون شیشه ی الکل صدا زدم بابا

نماز آخرتم را کسی نخواهد خواند؟

بهای دلهره ام را بهانه ای کافی است

غروب می شود و لحظه جا نخواهد ماند

 

به رغم حادثه هایم هنوز می ترسم

افول آینه ها را کسی نخواهد دید

برای من چه شبی لحظه ی پریدن بود؟

حریق ثانیه هرگز صدا نزد : خورشید !

 

به سمت گم شده ها دست کی تکان می خورد ؟

مسیر را به ابد تازیانه خواهد زد

بخار می چکد از کاسه ی نگاه کسی

که او دوباره سری را به شانه خواهد زد

 

عبور محض رسیدن ، طلوع وقت رکود

اشاره های موازی زبان نمی فهمد

چه خوب می شود امروز را دوباره شنید

نترس می گذری ، چون زمان نمی فهمد

 

محال و ممکن و شاید ... چه اضطراب بدی

چگونه دلهره را می شود بهانه گرفت

افول آینه را با اشاره حالی کرد

عبور گم شدگان را به روی شانه گرفت؟

 

 

تا بعد!

|+| نوشته شده توسط پریا تفنگ ساز در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 7:48 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar